العلامة المجلسي (مترجم :كمره اى)

275

بحار الأنوار (ج54) (آسمان و جهان) (فارسى)

بعلاوه اين سخن درست آيد بعقيده منكر خرق عادت و كسى كه آن را روا دارد پابند آن نگردد و اينكه گفتند در برخى موارد شيوه بر وجود بنيه است و در برخى بنيه لازمست ، زورگوئى محض است و راهى ندارد و ثابت شد كه بنيه و پيكره شرط زندگى نيست . پس از ثبوت اين مطلب دور نباشد كه خدا تعالى در جوهر فرد دانش بسيار و نيروى بر كارهاى دشوار و سخت آفريند و وجود پرى ممكن شود با تن لطيف يا تيره ، درشت يا خرد و بنا بر قول دوم كه بنيه شرط زندگى است و بايد سخت باشد تا كار دشوار تواند ، مسأله ديگر بميان آيد ، و آن اينست كه آيا مىشود ديدنى در برابر و مانع نيست و شرط از نظر دورى و نزديكى فراهم و ديده سالم و با همه اينها بديد نيايد يا اينكه در خرد نشدنيست ، اشعرى و پيروانش آن را روا دارند و معتزله آن را ناشدنى شمارند و اشعرى دليل از عقل و نقل آورده ، از عقل دو دليل : 1 - ما بزرگ را از دور خرد بينيم و سببى ندارد جز اينكه برخى پاره‌هايش بديد آيند و برخى نيايند با اينكه قوه ديد و شرائط در همه يكسانست و اين دليل است كه با سلامت ديده و وجود شرائط ديدن بايست نيست . 2 - جسم بزرگ همان مجموع اتمهاى بهم پيوسته است و چون آن را در دورى مناسب بينيم همه اجزاء اتمى را ديديم و اگر ديد هر جزء توقف بديد جزء ديگر داشته باشد دور باشد و ديده نشدنى گردد ، و اگر نباشد ديد اتم بايد در ذات خود امكان پذير باشد در اين مسافت مخصوصه ، و معلوم است اگر خودش تك باشد و با اجزاء ديگر پيوسته نباشد ديده نشود و نتيجه اينست كه ديدن چيزى با بودن همه شرائط بايست نيست بلكه رواست . ولى معتزله استناد كردند كه اگر چنين چيزى روا باشد بايد روا دانيم كه در بر ما طبلها و بوقات فراوان باشند و نه آنها را بينيم و نه آوازشان را شنويم ، و